سی‌نما در حفره‌ها


سمیرا کرمی

در مجموعه شعر حفره ها در واقع شعرها به دو دسته تقسیم می شوند، شعرهایی که صرفا رویکردی زبانی و بیانی دارند ، مثل 3 شعر با عنوان "بی نام" و هواس" و تجربه دیگری که انگیزه نوشتن این گفتار نیز بوده است ، شعرهایی هستند که مهمترین شاخصه آنها تصویر سازی است .اما جنس این تصاویر را تا بحال در شعر ندیده ایم. تصویرهای که مانند سکانس های یک فیلم حرکت می کنند واز جنس سینما هستند و انگار شاعر به دنبال تلاش برای تلفیق و تجربه سینما در شعر است و هنگام سرایش شعر در حال تدوین فیلمی است که قبلا طی چندیدن برداشت آن را ضبط کرده و حالا می خواهد راش ها را تدوین کند.

باز تولید زندگی آن طور که شاعر احساس کرده ، اما این باز تولید به کمک ابزار است و حضور این ابزار بسیار نوین و بکر می نماید. مثل حضور نا محسوس دوربین در صحنه ای از یک شعر :

شماره را می گیرم

و در باجه را می بندم

طبیعی ست که این جای شعر را نمی شنوید

حرکت تا آنجا که کارگردان دوربین را کاشته است و یک لانگ شات تا پشت در و با توقف دوربین ما نیز پشت در می مانیم . شاعر در تلفیق سینما با شعر آنقدر پیش می رود که از سطح دال‌ها و نشان‌ها خارج شده و مستقیما به سراغ عناصری از قبیل کلمه صحنه درشعر "از عمق تاریک صحنه پیدایم کن" و کلمه پروژکتور و کلمه سکانس درمصرع "از پروژکتورهای روز وشب/از سکانس های تکراری زمین، خسته ام"و کلمه نقش در شعر "یا گلوله ای در سرت شلیک کند/ و بگوید/خب، نقشت این بود"و دوربین مادون قرمز در "از اینجا/ با دوربین مادون قرمز ببینید"و بسیاری دیگر از این قبیل عناصر زبانی سینمایی که برهنه به دنیای شعر می آیند وابزاری می شوند در اختیار شعر و به دنبال تبسیط بستر واژگانی شعر بوده اند. اما شاعر زیبایی شناسی مخاطب را به این حد تنزیل نمی دهد و کماکان از سایر شعری بهره مند می شود و به دنبال مصرف کلیه ظرفیت‌های شناخته شده شعری می رود. برای مثال به سراغ اولین سطر کتاب میرویم :

بارانی که روزها

 بالای شهر ایستاده بود

شاید این حرف در زبان فارسی بسیار گفته شده باشد یا با شکل باران و نباریدن بسیار بازیهای زبانی شده باشد به این شکل که "بارانی نباریده" یا "چه ابرهای سیاهی در انتظار روز مهمانی خورشیداند "اما تا به حال کسی دکمه توقف باران را نزده بود در واقع به جای اینکه تصاویر در نرم افزار تدوین ریخته شوند و کارگردان دکمه‌ی ایست را بزند ، زبان و کلمات در ذهن شاعر ریخته می‌شود اما با الهام از نرم‌افزارها و ابزار سینمایی. چنان که در ادامه‌ی شعر داریم:


در زدی

باز کردم

سلام کردی

اما صدا نداشتی

صدا نداشتن یک شعر همان اتفاق سینمایی است که در شعر می افتد.صدا قطع می شود و تصاویر در سکوت ذهن پخش می شوند و به جلو رانده می شوند و مابقی قضایا را باید ذهن باز نمایی کند.تصاویر کارکرد های شعری خود را باز می یابند و رویکرد زبانی پیدا می کنند.به صورتی که ما از سمت سی نما به زبان شعری می رسیم و خود به خود انگار در بطن فیلمی ریتمیک آهنگ متن می شنویم.

شمع را روشن کردیم

هیچ چیز روشن نشد.

نویسنده با حذف کل تصویر و سایه روشن شمع تاریک و ایجاد زاویه دید محدود نه حتی به نور شمع ،در پی ایجاد حس ماجراجویی ادبی ما بر می آید.

در اینجا با دو روش ارائه جناس تام شعر ازسطح تصاویر به عمق کلمات باز می گردد.و شعر پر مایگی خود را به رخ می کشد و فلسفه جای خود را باز می کند

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود

و دوباره تصاور بر ضد هم بلند شده اند.این بار تاریکی دشمن روشنایی می شود

بر مبل نشستی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

و این ساختار حرکت از تصویر کل به جزء  بستری را آماده می کند که دانه های عرق نیز بر پشت ما بنشیند.شاید مهمترین خصیصه این مجموعه تکرار تصاویری باشد که ما در صفحه جادویی دیده ایم و سرسری از آن گذشته یم اما شاعر درونمایه اش شده برای شعری در خور .

با تپانچه ای در جیب

تعقیبم می کند

رفتارش کاملا طبیعی ست

خودم استخدامش کرده ام

سکانس پایانی فیلمی که شاید دیده هم باشیم.شعر فارسی امروز نیاز به نو آوری هایی از این دست دارد تا قالب بشکند و خودش را با اندیشه بکر به پیش ببرد.در حفره ها برای اولین بار با تدوین تصاویر سی نما یی شاعرانه طرفیم که خوش به دل می نشیند.اما  اینکه وقتی می بینیم شاعری با این چیره دستی و بلاغت در کلام در تصاور سی نمایی منتخبش ساختار شکنی نمی کند حیفمان می آید.وقتی شاعر وارد حیطه سی نما می شود آنقدر که در ژانر شعر مستقل و بی پر واست در پرداخت های سی نمایی و کات های تصاویر و حرکت زاویه دید یا همان دوربینش کلاسیک عمل می کند.

در ها گلوله خوردند

...

من اما بر تپه ای نششسته ام

بهمن کوچک دود می کنم...

تصویر مردی بر تپه ای نشسته همچون کابویی که از بالا به شهر نگاه می کند و خود را از همه آن گلوله ها و داخل انار بودن می رهاند.به ذم این نگارنده کاش ساختار می شکست و می نوشت:

بر جدولی نشسته ام

انار دانه می کنم

و بهمن کوچک دود می کنم...

.

هر چند این خود شعر دیگری شد. شعرها می توانست آ نقدر که در ژانر شعر به دنبال نواندیشی و ژانر شکنی است در پرداخت‌های سینمایی خود وامدار سینمای ساختار شکن باشد مثلا به جای کاشتن ثابت دوربین در یک نقطه دوربین را بدست گرفته به زوایایی درونی برود.

دیدگاه ها:

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (محرمانه)
:
:
ارسال