بازخوانی شعر قایق کاغذی از مجموعه شعر حفره‌ها / رضا چایچی

یک جفت کفش

چند جفت جوراب با رنگ‌های نارنجی و بنفش

یک جفت گوشواره‌ی آبی

یک جفت ...

کشتی نوح است

این چمدان که تو می‌بندی!

 

بعد

صدای در

از پیراهنم گذشت

از سینه‌ام گذشت

از دیوارِ اتاقم گذشت

از محله‌های قدیمی گذشت

            و کودکی‌ام را غمگین کرد.               

کودک بلند شد

و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت

او جفت را نمی‌فهمید

تنها سوار شد،

آب‌ها به آینده می‌رفتند...


همین‌جا دست بردم به شعر

و زمان را

مثل نخی نازک

بیرون کشیدم از آن!

دانه‌های تسبیح ریختند:

                            من                      ...                                تو                  

                                                             کودکی                       ...                          

                                       قایق کاغذی                ...       

                                            ...                               نوح                                                                                      

                                 ...                     آینده 

...                                                                                      

تو را

با کودکی‌ام

بر قایق کاغذی سوار کردم  و

به دوردست فرستادم،

بعد با نوح

در انتظار طوفان قدم زدیم.

زبان این شعر ساده و روان است. اجزای جمله‌ها همان‌گونه که در نحو می‌نشینند ، در سطرهای شعر نشسته‌اند. باید گفت با همه‌ی سادگی، زبانِ شعر ریتم نرم و آهنگینی به خود گرفته و تا پایان این ریتم یکنواخت و دلنشین ادامه دارد. شعر مونولوگ است و شاعر تا انتها این تک‌گویی را پیش می‌برد.

بی‌گمان درباره‌ی زبان شعر گروس عبدالملکیان می‌توان بیشتر سخن گفت و به این نکته اشاره داشت که ریشه زبان و تا حدودی بافت کلام او را می‌توان در شعر برخی از شاعران دهه‌ی هفتاد یافت، البته آن دسته از شاعرانی که تأثیر مثبتی بر شعر و شاعران معاصر گذاشتند و چیزی بر شعر معاصر افزودند. بدیهی است هیچ شاعری نمی‌تواند از کنار سنت‌های پُربار شعر پیش از خود بی‌اعتنا عبور کند و نمی‌توان شاعر تأثیرگذاری را نام برد که متأثر از سنت‌های پُر بار پیش از خود نباشد، از نیما و اخوان ثالث تا فروغ و سهراب سپهری و... . نکته‌ی مهم دیگر آن است که شاعر علاوه بر غنیمت شمردن سنت‌های گذشته و معاصر باید صاحب خلاتقیت و نگاه ویژه‌ی خود باشد، نه آن‌که یکسره شعر گذشتگان یا معاصرین را با کمی دخل و تصرف از آن خود کند و بخواهد بی‌زحمت صاحب نام و آوازه شود. آنچه بارها دیده شده این است که برخی متأثر از شاعران اثرگذار به شعرهای خود سامان می‌دهند بی آن‌که نامی از اصل و منشأ الهام خود ببرند.  متاسفانه در جامعه‌ی ادبی ما که نقد آنچنان که شایسته است به کار بسته نمی‌شود، نمی‌توان امید به روشن و شفاف شدن جریان‌های شعر داشت.


یک جفت کفش / چند جفت جوراب با رنگ‌های نارنجی و بنفش / یک جفت گوشواره‌ی آبی / یک جفت... / کشتی نوح است / این چمدان که تو می‌بندی!


شاعر در بند نخست شعر خود با خطاب قرار دادن زن، ایهامی دلپذیر خلق می‌کند. در این ایهام لایه‌های معنایی متولد می‌شود، که می‌توان به یک‌یک آن اشاره کرد.

ابتدا چمدان بستن زن که دلالت بر سفر دارد. دوم اشاره‌ی طنزآمیز شاعر به چیزهای بسیاری که زن در چمدان می‌گذارد که با چند نقطه به شکل موجزی از نام بردن همه‌ی آن‌ها پرهیز می‌کند و با آوردن این سطر :

کشتی نوح است /  این چمدان که تو می‌بندی !

نشان می‌دهدکه زن نیز چون نوح از هر چیز جفت‌جفت در چمدان می‌گذارد. البته کار او با نوح تفاوتی چشمگیر دارد. نوح جانداران را با خود می‌برد و زن لباس‌ها و اشیایی که می‌پندارد زیبایش می‌کنند، اما این بند در خود تمام نمی‌شود و با خواندن بند‌های دیگر در می‌یابیم بند اول کارکردی دیگر نیز پیدا می‌کند.


بعد / صدای در /  از پیراهنم گذشت /  از سینه‌ام گذشت / از دیوار اتاقم گذشت / از محله‌های قدیمی گذشت/ و کودکی‌ام را غمگین کرد./ کودک بلند شد / و قایق کاغذی‌اش را به آب انداخت/ او جفت را نمی‌فهمید / تنها سوار شد ، / آب‌ها به آینده می‌رفتند...


بند دوم شعر با صدای در آغاز می‌شود. گویی زن که مشغول بستن چمدان بود به کارش خاتمه داده و با صدای در معلوم می‌شود از نزد شاعر رفته است.

شاعر با آوردن سطرهای آغازین بند دوم به جای انتخاب گزینه‌ای منطقی برای ادامه شعر خود با استفاده از تداعی‌های رایج و نزدیک به ذهن به اثر خود عمق و زیبایی اثربخشی عطا کرده است. صدای در نقش زمان را بازی می‌کند و از نزدیک‌ترین چیز، پیراهن شاعر، می‌گذرد و از دیوار اتاق او تا محله‌های قدیمی ما را با خود می‌برد و از اکنون به کودکی شاعر می‌رساند. با این تمهید شاعر به مخاطب خود می‌گوید در چنین موقعیتی که جدایی تلخ و اندوه‌بار به نظر می‌رسد بهتر آن است که به کودکی پناه بیاوریم. آنجا که پاکی و ندانستن بسیاری چیزها نعمت و سعادت است. روشن است وقتی از تمهیدات شاعرانه می‌گوییم، به عنصر اصلی که همانا تخیل شاعر است اشاره داریم. عنصری که از بند نخست تا انتهای بند دوم با آن روبرو هستیم. با آوردن چند سطر ساده شاعر ما را به چنین سفری می‌برد. شایسته است شعر که اثری هنری است در اجزا و کل آن در نظر گرفته شود، نه آن‌که چند سطر از دل شعر جدا کنیم و به‌طور منفک از کل بافت شعر آن‌ را بررسی کنیم. یکی از شگردهای رایجی که منتقدین مثلاً عصر حاضر کشورمان برای بی‌اثر کردن اشعار مؤثر دیده‌ام به دفعات از آن سود می‌جویند. می‌خواهم بگویم می‌توان با ساده‌ترین جمله‌ها چه به لحاظ مفهوم چه به لحاظ نحو به خلق اثری پُربار دست زد و شگردها و تمهیدات نو آفرید و به فرم‌های بدیع و تازه رسید.

از آنجا که با آوردن مفاهیم کلی در شعر موافق نیستم، باید بگویم تنها سطری که در بند دوم این شعر چیزی بر شعر نیفزوده است این سطر است:

و کودکی‌ام را غمگین کرد.


اعتقاد دارم که اگر با تصویر یا تمهید دیگری شاعر از احساساتی نظیر غم و اندوه، شادی و یا تنهایی سخن بگوید اثر بیشتری دارد، تا با آوردن مفاهیم کلی‌ای از این دست. کاری که گروس عبدالملکیان در بسیاری از اشعار خود با هوشمندی از آن بهره برده است. به عقیده من اگر این سطر حذف می‌شد نه تنها به شعر آسیبی نمی‌‌رسید بلکه به ایجاز اثر کمک می‌رساند، ضمن این‌که غمگینی کودک از نظر مفهوم با سایر عناصر بند همخوان نیست چرا که کودک در دنیای کودکانه‌اش غرق است و حتی مفهوم جفت را نمی‌فهمد.

انتقاد دیگر به بند دوم این است که می‌شد به جای تکرار فعل " گذشت"  یک‌بار از آن استفاده کرد.

کودک قایقش را به آب می‌اندازد و با تخیل خود سوار قایق می‌شود، قایقی که او را به سمت آینده می‌برد.

همین‌جا دست بردم به شعر / و زمان را /  مثل نخی نازک / بیرون کشیدم از آن ! / دانه‌های تسبیح ریختند :

من.......... تو

.........کودکی

.... قایق کاغذی

نوح

.........آینده

..........


شاعر با بند سوم شعر چون کودکی وارد بازی دیگری می‌شود و این بار شیطنت‌ها و کودکی شاعرانه‌اش را به رخ خواننده می‌کشد. انگار دو بند شعر او، دو قطعه‌ی پازلی است که با سر هم کردن آن، نماهایی را نشانمان می‌دهد و با دست بردن در آن و کشیدن نخ زمانِ شعر، مفاهیم و واژه‌ها و سطرها را به هم می‌ریزد و دیگر هیچ عنصری سر جای قبلی‌اش قرار نمی‌گیرد. شاعر با این رفتار بدیع می‌خواهد بگوید با همین واژه‌ها چه بسا جهان دیگری خلق می‌شد به کلی متفاوت از آنچه تاکنون ساخته شده است. به راستی شاعر می‌تواند با دخل و تصرف بر سطرها و واژه‌ها، راه دیگری برود و دنیای دیگری خلق کند.


تو را /  با کودکی‌ام /  بر قایق کاغذی سوار کردم و /  به دور دست فرستادم ، /  بعد با نوح /  در انتظار توفان قدم زدیم.


پس شاعر در آخرین بند خود چنین می‌کند. با همان عناصر اصلی که در سطرها و بندهای اول و دوم شعر آورده است، شعر دیگری می‌سازدو هرچند رفت و بازگشت سطرها، بند‌ها و واژه‌ها در بندهای اول و دوم نیز مشهود است و در اثر ِ تلاقی و تکرا برخی واژه‌ها به مفاهیمی دیگر دست می‌یابد مثل واژه‌ی جفت که ابتدا با انتخاب یک جفت گوشواره و... در رفتار زن پدیدار می‌شود، و بعد تداعی نوح که از موجودات زنده جفتی در کشتی خود می‌گذاشت و در بند دوم جفت به معنای همسری که کودک آن ‌را نمی‌فهمد. این رفتار به شکل آشکارتری در بند سوم به چشم می‌خورد و بعد از سطرِ دانه‌های تسبیح ریختند واژ‌هایی چون : من ، تو ، کودکی ، قایق کاغذی، آینده، که در پیکر شعر پیش از این به کار رفته بود این بار با ترکیبی دیگر و تازه در بند چهارم و بند پایانی کنار هم قرار می‌گیرند تا بار دیگر خواننده به فضایی تازه قدم بگذارد. فضایی که اگر تمهید بند سوم نبود به شاعر اجازه نمی‌داد با نوح در انتظار توفان قدم بزند.

دیدگاه ها:

  1. سارا هلمندی
    ۱۳۹۲/۱۰/۹ 3:26 AM

    خوندن این نقد اندازه ی چند کلاس درس برام بود. مرسی...

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (محرمانه)
:
:
ارسال