به آغوشِ اعصابم بيا

يک لحظه مکث‌کرد خيال

وگرنه از پل‌گذشته بوديم و حالا داشتيم

برای همه‌چيز دست تکان می‌داديم


من اما روبه‌روی شهری ايستاده‌ام

که نای ايستادن ندارد

و نیم‌رخِ ماه بر شَبَش سوراخ است

و ردپاهای تو

در هزار کوچه‌اش سوراخ است

و جای لب‌هایت بر پیشانی‌ام سوراخ است


کليد را در جمجمه‌ام بچرخان و

داخل شو

به آغوشِ اعصابم بيا

در تاريکیِ سرم بنشين

اتاق را بگرد

و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده‌ام

از دهانم بيرون بريز.

پرد‌ه‌ها را کنار بزن

چشم‌ها را بشکن

و متن را از نقطه‌ای که در آن اسير شده

آزاد کن


                                                                                     زمستان 1390


دیدگاه ها:

  1. darya
    ۱۳۹۲/۴/۳۰ 12:58 PM

    جدیدا هرجا می روم میگویند دیر آمدی...می ترسم تا بیایم زندگی کنم بگویند ...دیر آمدی...تمام شد! پذیرش هنرجو فقط تهران بود؟دوره پذیرش نبض تمام کرد؟ بازهم دیر رسیدم...(میشه به ایمیلم جواب بدید) از 14سالگی کلماتم سرازیر میشد روی کاغذ با وزنی درخور غزل یا قصیده...دو سال گذشت که در سپیده سهراب و معجزه شعر هایتان گنگ شدم...نمی دانستم سپید بگویم یا موج تا اینکه به انجمن شعری دعوت شدم که مرا به سبک وآیین موج در آمدم.همان انجمن به یک سال نرسیده به دلایلی شد انجمن اشعار آیینی ...بعد از آن چند ماهی به وبلاگتان امدم که باز هم دیر رسیدم... برای چاپ به دنبال هر کس رفتم که جنس شعر هایم را لمس کند...نشد! دیگر فقط موج را می تکانم تا دریا غبار نگیرد تا هر از گاهی که دفترم را باز می کنم ،حداقل کلمات نگویند دیر آمدی

  2. آسمون
    ۱۳۹۲/۴/۳۱ 12:59 PM

    شهری که نای ایستادن ندارد...

  3. darya
    ۱۳۹۲/۵/۱ 12:16 PM

    جای" قایق کاغذی" خیلی خالی ست...

  4. شکوفه رضایی
    ۱۳۹۲/۵/۲ 10:36 PM

    اولین باراست به وبسایت شما سر میزنم البته با اشعارتون آشنا هستم و احترام زیادی برای شما قائل ام. دوست دارم به وبلاگم سر بزنید .البته یکی بهم گفت آقای عبدالملکیان مگه بیکار هستن...ولی حداقل می تونستم شانسم و امتحان کنم. با اجازه لینکتون کردم. با تشکر

  5. توحید
    ۱۳۹۲/۵/۹ 3:02 PM

    با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات با غزل شب بیست و سوم رمضان به روزم منتظر نظرات شریف و گوهر بار شما. ما رو از دعای خیرتون فراموش نفرمایید. یاعلی مدد به امید فرج

  6. مازیار نظربیگی
    ۱۳۹۲/۵/۱۰ 12:29 AM

    سلام گروس عزیز و گرامی این شعر از شما رو نخونده بودم خیلی لذت بخش بود در یک زمان خاص با احساس خوب دیگه ای از شما بر خوردم .. همیشه اشعار شما لذت بخش بوده و هست.. از دیدن وبسایت شما هم خوشحالم و البته پیدا کردنش .. کليد را در جمجمه‌ام بچرخان و داخل شو به آغوشِ اعصابم بيا .. به امید دیدار موفق و شاد بمانین

  7. مهسا ایمانی
    ۱۳۹۲/۵/۱۲ 12:07 PM

    خیالم که مکث کرد پل که فرو ریخت تلاطم نقره ای رود مرا به تو رساند ناگه ما در فکر هم غرق شدیم

  8. مهدی
    ۱۳۹۲/۵/۱۲ 2:24 PM

    سلام آقا گروس شاید بجا نیاوری ام اما من حالا دانشجوی دکترا شهید بهشتی تهرانم به وبم سری بزن شاید عکسمو ببینی و بشناسی ام

  9. darya
    ۱۳۹۲/۵/۱۸ 10:04 PM

    بــآ یـــآد دآشتــــ گذشتهــــ بهـــ روزمــــو منتظــــر حضــــور گــــــرمتــــآنــــ... مــــآنـــآ بــــآشیـــد....

  10. فریبا رئیسی
    ۱۳۹۲/۵/۲۰ 1:15 AM

    پرد‌ه‌ها را کنار بزن چشمها را بشکن و متن را از نقطه‌ای که در آن اسير شده آزاد کن بسیار عالی اشعارتان فوق العاده است واقعا از خوانشش لذت میبرم مثل همیشه در بالای سپید هایتان بدرخشید

  11. سلبی ناز رستمی
    ۱۳۹۲/۵/۲۰ 10:21 AM

    سلام شاعر ؛ شعر هایت را می خوانم ، خوب ِ خوب هستند درست مثل پدرت ، عمیق ، تودار ، عاشق و محکم!

  12. علی جمالی
    ۱۳۹۲/۵/۲۰ 4:59 PM

    مرسی گروس جان .شعر فلسفی و پرمایه ای بود... منتظر کتاب جدیدت هستم

  13. مرجان
    ۱۳۹۲/۵/۲۱ 7:12 PM

    دوباره سلام/الان دیدم که کامنت بنده رو گذاشتین:)خوشحالم کردید جناب گروس/اما ایمیلام رو چک کردم ولی چیزی از شما پیدا نکردم:( بل اخره بعد 1سال موفق شدم برم به 1 انجمن در کرج! خوشحال میشم بزرگانی در این ژانر به انجمن های کرج بیان/درود کارتون عالی بود

  14. Maahak
    ۱۳۹۲/۵/۲۳ 9:29 PM

    Kheyliiiiiii,kheyliiiiii,kheyliiiiii ash,are divaneii darand ishon) jenabe garos)',,,,,, man hezar bar shere lanati dast hayam az khab biron mande ast ro khondam,,sir nemisham,,nemisham,,, Montazere sheraye jadidehon hastam,, ba hameye vojod,,,

  15. وحید آصفی
    ۱۳۹۲/۵/۲۶ 12:46 PM

    جناب عبدالملکیان سلام.کاره شایسته ای بود ایجاد سایت.واقعا وبلاگ جواب گو نبود برای شما.فقط اینشالا فعالیتتون در وبسایت مثه وبلاگ کم نباشه.موفق باشین. و متن را از نقطه‌ای که در آن اسير شده جسارته اما این چطوره: و متن را از نقطه که به آن بند شده در حد یه نظره ناشیانه بود از یه شاگرده کمترین.

  16. سوشیانت
    ۱۳۹۲/۵/۲۸ 11:43 AM

    کاش از پلک نمی گذشتیم ... با یک شعر تازه بروزم منتظر نگاهتان www.soushiyanta.blogfa.com

  17. کاظمی
    ۱۳۹۲/۵/۲۸ 4:15 PM

    سلام عالی بود

  18. سارینا علیزاده
    ۱۳۹۲/۵/۲۸ 5:49 PM

    به آغوش اعصابم بیا.............. عالی

  19. محمد ابوالحسنی
    ۱۳۹۲/۵/۳۰ 1:34 PM

    گروس عزیز در شعرهایت معجزه می کنی تو ثابت کردی هنوز هم انسان هایی هستند که چون سهراب سپهری بیندیشند ، چون احمد شاملو زندگی کنند ، چون فروغ فرخزاد عاشق شوند و چون مردان ایرانی بنویسند. درود بر تو...

  20. گلارا
    ۱۳۹۲/۵/۳۱ 8:15 PM

    من اما روبه‌روی شهری ايستاده‌ام که نای ايستادن ندارد... + بیچاره شهر من ...

  21. ...
    ۱۳۹۲/۶/۱ 8:20 PM

    کتاب(حفره ها)فوق العاده بود.واقعا شعر های خوبی داشت.

  22. پونه
    ۱۳۹۲/۶/۶ 6:20 PM

    من هم اشعار شما رو خیــــــــــــــــــــــــــــلی دوس دارم هم پدرتونو...فوق العاده هستین مرســـــــــــــــــــــــــی

  23. نرگس مهدوی
    ۱۳۹۲/۶/۶ 8:13 PM

    خیلی دلم میخواد ازنزدیک ببینمون .من 15 سالمه از10سالگی سبک سپید کارمیکنم به استادام میگم چرا من نمیتونم مثل گروس عبدلملکیان اینقدرزیبا با واژه ها بازی کنم میگن چون گروس 2برابر تو سن داره وبیشترازتو دنیا رو دیده.موفق باشی استاد من

  24. شروین
    ۱۳۹۲/۶/۹ 10:44 PM

    يک لحظه مکث کرد خيال...

  25. آرزو
    ۱۳۹۲/۶/۱۱ 11:30 PM

    حس خوبی برام داشت سپاس

  26. حديث
    ۱۳۹۲/۶/۱۲ 3:27 PM

    فقط ميتونم بگم وقتي يه شعر خوب ميخونم گريم ميگيره

  27. زهرا موحدی
    ۱۳۹۲/۶/۱۴ 4:20 PM

    سلام :) مثل همیشه خوب ، مثل همیشه همون حس عجیب و غریب که درک میشه مرسی . من شعر میگم . موج نو هم میگم اما میخواستم کمی راهنماییم کنید . لطفا اگه سایت رو خود آقای عبدالملکیان اداره میکنن. ممنون میشم

  28. بهرخ نادری
    ۱۳۹۲/۶/۱۶ 2:39 AM

    سلام بسیار زیبا و دلنشین بود و موقع خوندنش یه حس عجیبی پیدا کردم که خیلی عمیق بود! واقعا لذت بردم:)

  29. علیرضاکاهد
    ۱۳۹۲/۶/۱۷ 5:32 PM

    سلام... زیبا بود... امیدوارم هر روز بهتر از روز قبل باشید ... :)

  30. darya
    ۱۳۹۲/۶/۲۱ 3:58 PM

    سلام شاعر لحظه های ناپیدا! از تازه ها بگذر...ورقی جدید...شعری جدید؟؟؟

  31. غلامرضا نصراللهی
    ۱۳۹۲/۶/۲۴ 12:48 AM

    سلام دوست گرامی به روز هستیم و دعوتید به تازه ترین شعر من

  32. حانیه رضوی
    ۱۳۹۲/۶/۲۴ 1:43 PM

    درود بر جناب عبدالملکیان ... من جدیدا با شما و شعراتون آشنا شدم ... مجموعه ی شعرتون به اسم " سطرها در تاریکی جا عوض می کنند " رو خوندم ... بهتون تبریک می گم ... تو شعراتون فضاسازی، تصویرسازی و خیال انگیزی فوق العاده ای وجود داره ... من تا حدودی رشته تحصیلیم مرتبطه با شعر و شاعری و نوشتن. ادبیات نمایشی می خونم ... شعر گفتنو خیلی دوست دارم تجربه کنم ولی تاحالا موفق نشدم ... به جاش می نویسم ... موفق که هستین، امیدوارم بیشتر موفق شین ...

  33. hamid
    ۱۳۹۲/۶/۲۵ 12:27 AM

    عالی بود مرسی

  34. شقایق فقیه
    ۱۳۹۲/۶/۳۱ 2:47 PM

    جایی برای comment گذاشتن نیست. big LIKE

  35. sogand
    ۱۳۹۲/۷/۳ 8:57 PM

    دستان من نمی توانند نه، نمی توانند هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند. تو به سهم خود فکر می کنی من به سهم تو.

  36. سارا
    ۱۳۹۲/۷/۱۳ 6:41 PM

    روحمو قلقلک داد ... و یه مشت انگیزه برای اشک در چشمانم... عالی بود این شعر.

  37. سارا
    ۱۳۹۲/۷/۱۹ 12:45 AM

    بسیارزیبابود...شعراتونوخیلی دوست دارم...موفق باشید

  38. پرستو
    ۱۳۹۲/۷/۲۴ 4:18 PM

    با سلام .اشعار خیلی خیلی زیبایی دارید.......من عاشق شعرهاتون هستم. سپاس................

  39. مرجان
    ۱۳۹۲/۷/۲۴ 7:44 PM

    سلام/امیدوارم خوب باشین:)چرا به روز نمیشین:( ؟؟؟

  40. Azade
    ۱۳۹۲/۷/۲۴ 11:15 PM

    زيبا بود، به ويژه اين جاش؛ در تاريکیِ سرم بنشين اتاق را بگرد و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده ام از دهانم بيرون بريز.

  41. علی
    ۱۳۹۲/۸/۵ 12:28 AM

    سلام. مثل همیشه زیبا بود. از خوانندگان همیشگی شعرها و کتاباتون هستم دوستدار شما علی از اهواز

  42. alireza
    ۱۳۹۲/۸/۶ 12:52 AM

    tashbih be in ghashngi chera sher zod tamum kardin toye zehn kheyli kara mitunest bokone ghashng bud moafagh bashin

  43. fmwave
    ۱۳۹۲/۸/۹ 10:49 PM

    "عالیییییییییییییییییییییی..." چرابروز نمیشن شعرا؟؟:(

  44. Toka
    ۱۳۹۲/۸/۲۹ 10:01 PM

    شیشه ی چشم هایم را پاک کن و متن عشق را از ذهنم آزاد کن! زیبا بود سره شوق آمدم

  45. مولود امامی
    ۱۳۹۲/۹/۱ 7:08 PM

    سپاس

  46. شهریار شفیعی
    ۱۳۹۲/۹/۲ 12:31 AM

    سلام و درود عالی و پر مایه به ما هم سر بزنین بزرگوار

  47. جواد حسینی
    ۱۳۹۲/۹/۴ 3:46 PM

    مخاطب شعر های شما شده ام :)

  48. پارسی
    ۱۳۹۲/۹/۵ 10:28 PM

    مثل همیشه عالیست

  49. رسول رضایی
    ۱۳۹۲/۹/۶ 11:07 PM

    سلام نازنین دوست ... به روز شدم همراهم باشید در "تنهایی پرهیاهو" [گل][گل]

  50. ندا
    ۱۳۹۲/۹/۸ 10:14 PM

    من یکی از طرفدارای قدیمیتونم...ممنون بابات همه شعراتون..

  51. محسن حامد
    ۱۳۹۲/۹/۱۴ 10:11 PM

    واقعا لذت بردم. سایت شما رو لینک کردم.امیدوارم بتونم همیشه از اشعار شما بهرمند بشم.

  52. fatima
    ۱۳۹۲/۹/۱۶ 9:13 AM

    سلام آنقدر دلم همچین شعری میخواست که...

  53. z.rez
    ۱۳۹۲/۹/۲۳ 7:45 PM

    برای همه‌چيز دست تکان می‌داديم * من اما روبه‌روی شهری ايستاده‌ام که نای ايستادن ندارد *این تغییر فضا خوب نبود

  54. امیر امیدی
    ۱۳۹۲/۹/۲۳ 9:49 PM

    "خلق هرشعر یک حادثه است" احمد شاملو

  55. مانا
    ۱۳۹۲/۹/۲۷ 6:23 PM

    درود بر شما، پر توان باشيد... سالها پيش با شعرهاي زيباي شما آشنا شدم... فوق العاده و بينظيرند... با اجازه بعضيها رو در پست هام گذاشتم... ببخشيد بدون اجازه شد... پر انرژي پر از شادي باشيد.

  56. نردبانی تا پیشانی ماه
    ۱۳۹۲/۹/۲۷ 10:48 PM

    سلام این شعر شما را پیشتر در کتاب شما خوانده بودم. لذا با نوع تفکر و زبان شعری شما آشنا هستم و از آن لذت برده ام.تنها چیزی که در خصوص این شعر باید بگویم در سطر اول به نظر بنده شکست دستوری بی دلیل اتفاق افتاده است. اما به هر حال لذتی که در ادامه به انسان سرایت می کند آدم را به بیماری چند باره خوانی شعر شما مبتلا می کند. به وبلاگ من دعوتید.

  57. مشتاق | moshtaaq
    ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ 3:17 PM

    عالی...

  58. بهمنی
    ۱۳۹۲/۱۰/۲۴ 6:57 PM

    با درود فراوان/ یکی از دوستام آقای عبدالملکیان رو معرفی کرد و گفت بخون! از وقتی که آشنا شدم هروقت دلم میگیره میخونم/ یه جورایی ارتباط برقرار کردم و آروم میشم. به همه ام پیشنهاد میدم که بخونن. امیوارم همیشه پیروز باشید. آرزوی سربلندی دارم براتون.

  59. حسینی
    ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ 11:16 AM

    یا عرض معذرت، نوشته ها و اشعار بد خونده میشن. طراحی خوبی برا فونت و پس زمینه نشده

  60. رد پای سپید
    ۱۳۹۲/۱۱/۳ 7:43 PM

    سلام جناب عبدالملکیان عزیز از خواندن اشعارتان لذت بردم. فرصتی شد بمن سری بزنید

  61. رد پای سپید
    ۱۳۹۲/۱۱/۳ 7:44 PM

    اجازه بفرمایید لینکتان کنم

  62. آرمان
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ 11:24 AM

    سلام ... چرا در این سایت وزین اینقدر دیر به دیر شعر آپ می شود؟!

  63. سایه
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۵ 12:32 PM

    گاهی زندگی نوشیدن یک فنجان چای داغ پشت میزی دونفره است و شنیدن صدایی که میگوید: این صندلی خالی را میتوانم ببرم...؟؟؟ سایه

  64. محمد جعفر رشوند
    ۱۳۹۲/۱۲/۲ 12:34 AM

    شعر شما خیلی زیباست . خیلی دوست دارم شعر شما رو

  65. زریا
    ۱۳۹۳/۱/۳۰ 1:54 PM

    سلام چند شعر بود در یک شعر و زیبا سایت قشنگیه

  66. سهیلا(من و نبودنت)
    ۱۳۹۳/۲/۴ 2:38 PM

    زیبا

  67. مینو
    ۱۳۹۳/۲/۲۰ 10:04 PM

    وبلاگتون برام جالب بود. بیشتر از این بابت که تونستم عرض ارادتی داشته باشم. متون و به نوعی اشعارتون رو دوست دارم وازشون لذت میبرم. پاینده باشید.

  68. علی مهرنژاد
    ۱۳۹۳/۲/۲۶ 8:30 PM

    عاشق این شعرم

  69. زینب سعیدیان
    ۱۳۹۳/۳/۲۰ 1:07 PM

    رئالیستی ترین اثری بود که ازتون خوندم.وای ازین خیال که واقعی ترین رکن زندگی ماست کاش هرگز مکث نمیکرد یا لااقل از اولش پایی برای راه رفتن نداشت !

  70. شلاله
    ۱۳۹۳/۴/۲۴ 6:14 PM

    پیراهنت در باد تکان می خورد...این تنها پرچمی است که دوستش دارم! به منم سر بزنید.

  71. امیر عصارها
    ۱۳۹۳/۵/۳۰ 2:15 PM

    عالی بود...

  72. علی
    ۱۳۹۳/۶/۲۷ 3:51 PM

    سلام سراغاز هر سخن بوده و هست ........ با این شعر زندگی کردم امروز . تا حالا افتخار خوندن اشعار شما رو نداشتم . دست مریزاد مردِ شاعرِ احساس آدمی . یک وبلاگ دارم . با نوشته هایی عجین شده از سال های صبوری " کوچه باغ " نام . قدم رنجه کنید و عبور کنید از سایه سار درختان خیال . منتظرم. بدرود تا دیگر بار. علی زیدی فرد : 27 شهریور 93

  73. نسیم
    ۱۳۹۳/۷/۳ 8:52 AM

    عالی بود استاد .................لذت بردم............قلمتان پاینده

  74. نارنجی
    ۱۳۹۳/۱۲/۲۸ 12:52 AM

    قلبم میایسته وقتی میخونمتون... رنگ اشنایی و تنها نبودن دارن خیلی سپاسگذارم که شاعرهایی مثله شما هستن...گلبولهای خاکستری و رگهای قلبتونو باید تو موزه گذاشت بعد ۱۲۰۰ سال... شاد باشی

  75. مریم عرفانی فر
    ۱۳۹۴/۲/۱۹ 12:53 PM

    منتشر شد عبور از وقت های شنی سروده مریم عرفانی فر نمایشگاه کتاب . شبستان .راهرو 13 . غرفه 8 . نشر مایا .

  76. الهه صفدری
    ۱۳۹۴/۳/۹ 4:11 PM

    من هر چه دنبال واژه ای بر این احساس گشتم .... دیدم خالی ام .... فقط سپاس

  77. تردید
    ۱۳۹۴/۱۰/۵ 7:41 AM

    سلام و درود بر شما بزرگوار .... که خود در میان غزلها بمیرد

  78. اقلیما
    ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ 2:41 PM

    عاشق شعرهاتون هستم با تک تکشوم زندگی میکنم قلمتون سبز عشقتون جاری

  79. امیرحسین دیبایی
    ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ 12:36 AM

    سلام گروس جان یکی از یکی فلسفه دارتر...در کارگاه شعرِ انجمن شاعران در خدمت شما بودم که افتخاری بود بازگفتنی...سفارش و تاکید شما بر مطالعه ی متون اصیل فلسفی، بسیار در من اثرگذار بود...مجلد نهم تاریخ تمدن : عصر ولتر، زلزله ای بود در من به بزرگیِ زمین لرزه ی ۱۷۵۵ لیسبون که ولتر را نسبت به جهل و خرافه و تعصب، بشدت حساستر کرد...تا دیرتر نشده انسان باید پیامبری به سوی خدا گسیل کند...

  80. دنیا
    ۱۳۹۶/۱/۲۶ 3:52 PM

    درودعالی بود

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (محرمانه)
:
:
ارسال