آواز مه

بلیط قطار را پاره می‌کنم

و با آخرین گله‌ی گوزن‌ها

به خانه برمی‌گردم

آن‌قدر شاعرم

که شاخ‌هایم شکوفه داده است

و آوازم

چون مِهی بر دریاچه می‌گذرد:

                                     شلیک هر گلوله خشمی است

                                                             که از تفنگ کم می‌شود

                                            سینه‌ام را آماده کرده‌ام

                                             تا تو مهربان‌تر شوی

دیدگاه ها:

  1. سیما
    ۱۳۹۳/۳/۲ 5:39 PM

    خیلی زیبا بود مثل همیشه لطیف

  2. آرزو ناجي
    ۱۳۹۳/۳/۳ 11:18 AM

    زنده باشيد.. عالي.

  3. فاطمه خانم
    ۱۳۹۳/۳/۸ 12:22 AM

    مرسی شاعر قشنگ بود لذت بردم

  4. سعیدیان
    ۱۳۹۳/۳/۲۰ 12:53 PM

    سلام می ارزد اگر لحظه ای از تیر بمیریم تا کسی برای ابد مهربان تر شود. شعرتون زیباست،مثل چشمهای دختران ترکمن..

  5. بهروز فاطمی
    ۱۳۹۳/۳/۲۳ 7:56 PM

    سلام درباره شعر شما به طور کل باید بگویم اکثر کارهایتان را دوست دارم. من مخالف سخت نویسی الکی و ساده نویسی ابکی هستم و شعرشما میان شاعران فعلی نه سخت است نه ساده. خلاصه مطلب روان و پالش برانگیز است. من وبلاگی دارم که در آن منتظر نظر شما هستم.با امید موفقیت برای گروس عزیز

  6. ستاره خانم
    ۱۳۹۳/۳/۲۸ 4:01 PM

    تا تو مهربان تر شوی .... ممنون قشنگ بود. شاعر باشید

  7. دختر دریا
    ۱۳۹۳/۳/۳۰ 4:52 PM

    سلام خسته نباشی دلم هوس یه شعر ناب و تازه کرده اومدم اینجا از خوندن شعرتون لذت بردم اما حیف شعر جدید فقط یکی بود که من نخونده بودمش لطفا از شعرای جدیدتون بذارین ممنون

  8. حسین سقایی
    ۱۳۹۳/۳/۳۱ 11:49 PM

    در عین سادگی بسیار زیباست و یک فرم عالی داره. مثل همیشه چیزیه که از گروس عبدالملکیان انتظار میره

  9. مهناز
    ۱۳۹۳/۴/۱۰ 8:15 AM

    همیشه بهترین لحظات رو دارم وقتی شعرهای شما رو میخونم. ممنون بسیار زیباست .

  10. samin
    ۱۳۹۳/۴/۱۵ 12:25 AM

    عالیییییی بود

  11. ehsan
    ۱۳۹۳/۶/۲۰ 9:49 AM

    سلام آبروی شعر سپید را خریدید ممنون

  12. ..::اميررضا صافحيان::..
    ۱۳۹۳/۶/۲۶ 12:36 PM

    مثل بسياري از ديگر شعر هات بي نظير و خوش و حس و زيبا و دل نشين!

  13. بهروز فاطمی
    ۱۳۹۳/۶/۲۶ 1:47 PM

    سلام ممنونم جناب عبدالملکیان. حضور شما دلگرمی خوبی بود.

  14. رسول رضایی
    ۱۳۹۳/۶/۲۶ 3:03 PM

    فوق العاده ست

  15. ستار
    ۱۳۹۳/۷/۶ 3:44 PM

    درود بر شما لذت بردم.پیروز باشید و همیشه شاعر. منتظر شما هستم.

  16. غلامرضا نصراللهی
    ۱۳۹۳/۸/۱۸ 3:05 AM

    سلام دعوتید به خوانش و نقد آخرین شعر من

  17. وفا
    ۱۳۹۳/۸/۲۰ 1:33 PM

    سلام.مثل همیشه زییییییییییییبا

  18. الهام
    ۱۳۹۳/۹/۱۰ 5:48 PM

    خیلی زیبا .... حال کردم به خدا

  19. ویکی جوان
    ۱۳۹۳/۹/۱۴ 5:48 PM

    فوق العاده

  20. آرمین
    ۱۳۹۳/۹/۲۶ 10:07 PM

    سلام گروس جان خیلی زیبا می نویسی و من عاشق شعر های شما شدم اولین شعری که ازتون خوندم این بود و همیشه زمزمه میکنم در خلوت خودم ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرف های خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوشی دهد حدود 24 سال سن دارم و عاشق شعر هستم به خصوص شعر های نو خودم هم شعر میگم ولی پشتوانه ندارم میخواستم بدونم برای اینکه بتوانم کتابی چاپ کنم چه باید بکنم؟ ممنون میشم برادرانه راهنماییم کنید

  21. آفتابگردان
    ۱۳۹۳/۱۰/۴ 5:35 PM

    من یک روزی شاگردتان در دفتر شعر جوان بودم . از شعر های زیبای شما را هنوز می خوانم و بعضی از شعر هایتان حرف دل آدم را می زند . دوست دارم شما هم به وبلاگم سربزنید . ممنون می شوم.

  22. آفتابگردان
    ۱۳۹۳/۱۰/۴ 5:51 PM

    اگر می شود دوست دارم به وبلاگم بیایید و در مورد دفتر شعر من که گزیده ای از آثار هنرمندان است .نظر بدهیدممنون می شوم.

  23. سمیرا
    ۱۳۹۳/۱۰/۱۵ 8:52 PM

    بسیار زیبا و پر مفهوم. سبک شعری شما من را وادار به نوشتن کرده، درسته تازه کارم اما خوشحال میشم اگر افتخار بدین و به وبلاگ درویشانه من سری بزنین و منو از راهنمایهاتون برخوردار کنین. نگران نباش روزهای نبودنت آرام و بی صدا میگذرد فقط وقتی چشمانم را می بندم گله ای از اسبان وحشی در سرم شیهه می کشند..

  24. آیدا مجیدآبادی
    ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ 11:40 PM

    درود بر گروس عزیز در شعرهایتان اتفاقاتی را سراغ دارم که از هر جا هم بیفتند از دهان نمی افتند. من همیشه در شعر انتظار این اتفاقات را می کشم که بسیار در شعرهای شما به آن اتفاق های زبانی بر خورده ام. و در این شعر: تنها یک شاعر می تواند با گله ی گوزنها برگردد و تنها شاعر می تواند گلوله را خشمی بداند که از تفنگ کم می شود و باز هم، تنها شاعر می تواند سینه سپر کند تا خشم ها به پایان برسند و او مهربانتر شود. سپاس که هستید. سپاس که می نویسید. سپاس که می دانید باید بنویسید. با احترام و افتخار همیشه دعوتید به وبلاگ من « یک دقیقه ی بلند»

  25. آیدا مجیدآبادی
    ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ 11:40 PM

    درود بر گروس عزیز در شعرهایتان اتفاقاتی را سراغ دارم که از هر جا هم بیفتند از دهان نمی افتند. من همیشه در شعر انتظار این اتفاقات را می کشم که بسیار در شعرهای شما به آن اتفاق های زبانی بر خورده ام. و در این شعر: تنها یک شاعر می تواند با گله ی گوزنها برگردد و تنها شاعر می تواند گلوله را خشمی بداند که از تفنگ کم می شود و باز هم، تنها شاعر می تواند سینه سپر کند تا خشم ها به پایان برسند و او مهربانتر شود. سپاس که هستید. سپاس که می نویسید. سپاس که می دانید باید بنویسید. با احترام و افتخار همیشه دعوتید به وبلاگ من « یک دقیقه ی بلند»

  26. ارزو
    ۱۳۹۳/۱۰/۲۹ 12:47 PM

    عالی بود

  27. محمد شیرین زاده
    ۱۳۹۳/۱۲/۲ 3:32 AM

    سلام عالی بود همه شعراتونو با نامتون در وبم گذاشتم

  28. عوضوردی
    ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ 10:12 PM

    سینه‌ام را آماده کرده‌ام تا تو مهربان‌تر شوی این قسمتش خیلی دوست دارم

  29. عرفانی
    ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ 1:14 PM

    سلام ساده اما عمیق دوست دارم شعراتونو در ضمن دعوتید به خوانش ممنونم.

  30. معلم
    ۱۳۹۴/۱/۱ 4:32 PM

    سلام من تا همین چند لحظه پیش اصلا شما را نمی شناختم,کاملا اتفاقی با یکی از شعر هایتان برخورد کردم و بهترین عیدی سال 1394رو دریافت کردم,قلمتان محشر است واقعا حظ کردم و خستگی ام بیرون رفت خیلی خوشحالم با اشعارتان آشنا شدم باید زودتر بروم و کتابتان را پیدا کنم خیلی خیلی متفاوت می نویسید

  31. امیر منوچهریان
    ۱۳۹۴/۳/۱۸ 8:46 PM

    تاثیر گذار مینویسید

  32. همساده
    ۱۳۹۵/۲/۲۵ 1:12 AM

    باید بگویم من هم مانند آن دوستمان به صورت کاملا اتفاقی گذرم به اینجا افتاد. از این شعر شما بیشتر از آن چند تای دیگر خوشم آمد. خوشحالم با شما و اشعارتان آشنا شدم. موفق و پیروز باشید.

  33. Samin
    ۱۳۹۵/۴/۱۷ 2:34 PM

    اشعارتون بسیار زیباست، همه دارای روحی تازه است، سرفراز باشید

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (محرمانه)
:
:
ارسال